تبلیغات
ادبیات فارسی 3 انسانی - ادبیات فارسی 3 سوم انسانی درس دوم ص 8 جنگ رستم و اسفندیار قسمت 1

ادبیات فارسی 3 سوم انسانی درس دوم ص 8 جنگ رستم و اسفندیار قسمت 1

نویسنده :علی باقری
تاریخ:جمعه 9 آبان 1393-07:07 ق.ظ

جنگ رستم و اسفندیار قسمت 1 ص 8

به پالیز بلبل ……..

1- بلبل در باغ از سر شیدایی می نالد و معشوق او گل از این ناله ی عاشقش بر خود می بالد       جناس بین كلمات بنالد و ببالد  

2- چه كسی می داند بلبل  چه می خواهد بگوید و ناله و بی تابی او در كنار گل به خاطر چیست ؟

3- (باید بگویم كه ) ناله ی او به خاطر مرگ اسفندیار است زیرا آنچه از این داستان نصیب او شده غم و اندوه است

توجه : نكته ی 1 - درتمام 3بیت  صنعت تشخیص یا جان بخشی به اشیا ء وجود دارد نكته 2-در سبك خراسانی در مضارع اخباری به جای می همی می آوردند  مثال: همی خندد = می خندد   نكته 3 -در این سبك برای یك متمم دو حرف اضافه آورده می شد مثال  : به زیر گل اندر = به زیر گل نكته 4 - 6 بیت بالا  براعت استهلال  برای كل داستان می باشد- منظور از این ابیات این است كه شاعر بااین تعبیرات می خواهد بگوید همه از سرنوشت اسفندیار ماتم زده و سرگشته اند

ورا هوش در ……..

4 محل مرگ او در زابلستان وبه دست رستم فرزند زال است    هوش = مرگ     تهمتن = نیرومند    پور = فرزند   دستان = زال پدر رستم

5- اگر تخت اگر خواهان پادشاهی هستی به سوی سیستان سپاه را حركت بده     تخت با كلاه خواستن = كنایه از خواهان پادشاهی بودن

6- وقتی آنجا رسیدی دست رستم را ببند در حالی كه كمند بر دستان او بسته ای پیش من بیاور  به بازوافكنده كمند = فید حالت (درحالی كه كمند بر بازوی او انداخته ای)

به شبگیر هنگام.

 به گیتی هر آن  .

 7- هر كس در دنیا قدر شناس بود با پادشاهان از سر سازش در آمد

8- لهراسب ( پدر گشتاسب )چقدرزیادو  طولانی پاد شاه بود ولی تو به بارگاه او نیامدی

9-از آن زمان هم كه او پادشاهی را به گشتاسب (پسرش ) داد  اصلاَ یادی از آن پادشاه نكردی

به پیش تو آیم .

10-اكنون بدون سپاه پیش تو می آیم تا گفته های شاه را از تو بشنوم

11- سخنان بیهوده به من مگو ( اصرار بر تسلیم شدن من نكن ) با دیو بدی پیكار كن نه بامن

12- چیزی كه دیگران هرگز نگفته اند مگو به خاطر گستاخی خود كار بیهوده مكن      باد در قفس كردن = كار بیهوده انجام دادن -  منظور = دراین جا مردانگی بكار نیاید

دل رستم از غم..

13-رستم به خاطر پشنهاد او غمگین شد  و به فكر فرو رفت و دنیا در نظرش تیره و تار شد   

14- اگر من دست در بند او دهم و یا با او مبارزه كنم و پیروز شوم و به خود ببالم       موقوف المعانی

15- هر دو موجب نفرین ولعنت بر من خواهد شد و من پایه گذار رسمی زشت و ناپسند خواهم بود

16- هم به خاطر اسارت نام من بد می شود و هم از كشتن او عاقبت خوبی نخواهم داشت

17- در هر كجای جهان هركسی در باره ی من سخن خواهد گفت و سرزنش دیگران برای من همیشگی خواهد بود

18- كه رستم به دست جوانی زخمی شد آن جوان به زابل رفت و دست اورا بست

19-به یقین نام من به بدی یاد می شود ودر دنیا برای من آبرو نخواهد ماند  (بوی و رنگ كنایه از آبرو و حیثیت  ارزش و اعتبار )

20- و اگر در جنگ  او را بكشم  در پیش پادشاهان شرمنده خواهم شد                  روی زرد شدن كنایه از: شرمنده شدن 

21- و اگر من به دست او كشته شوم دیگر زابلستان ارزش و اعتبار خود را از دست خواهد داد            رنگ و بوی كنایه از ارزش و اعتبار

بدو گفت .

22- رستم به او (اسفندیار ) گفت ای جوان شهرت طلب اگر خواسته و آرزوی تو این است   موقوف المعانی

23- با رخش بر جنازه ی تو خواهم تاخت تو را كه مرض جنگ داری با گرز و كوپال درمان خواهم كرد    به كنایه خواهم كشت

24- فردا ضربه های  نیزه  و آمادگی مرا برای حمله و جنگ خواهی دید         عنان گرد كردن آماده ی برای حمله شدن

25-دیگر بعد ازآن با مردان نام آور و جنگجو در میدان جنگ پیكار نخواهی كرد ( خواهی مرد)       به آوردگه بر : آوردن دو حرف اضافه بر یك متمم = به آوردگه

چو شد روز ..

26- روز كه شد رستم لباس جنگی پوشید برای حفاظت بیشتر ببر بیان (لباس مخصوص جنگی  ) خود را بر آن اضافه كرد

27-كمند را بر فتراك زین خود بست و بر اسب فیل پیكر خود سوار شد

28- با چنین و صفی به كنار رود هیرمند آمد در حالی كه دلش پر از غم ولبش پر از پند برای اسفندیار بود

29- از رودخانه ی هیرمند عبور كرد به مكانی بلند روانه شد در حالی كه از كار روزگار در تعجب بود

30-نعره ای كشید با صدای بلند گفت ای اسفندیار نیك بخت  حریفت آمد برای نبرد آماده شو   برآرای كار = برای نبرد آماده شو

31- وقتی اسفندیار این سخن را از آن شیر (رستم ) و جنگجو ی پیر شنید    موقوف المعانی         پرخاش جوی كهن = پیر جنگجو      شیر استعاره از رستم

32- باتمسخر (خندید ) و گفت اینك آماده ام از آن هنگام كه از خواب بیدار شده ام            منظور مبارزه با تو آسان است من آمادگی و شوق بیشتر دارم

 33- دستور داد زین را برپشت اسب سیاهش گذاشتند  و به پیش شاه (اسفندیار) بردند 

34- اسفندیار جنگجو كه زره پوشیده بود  به سبب نیرومندی و شوق خود برای جنگ كردن

35- ته نیزه را بر زمین زد   و به وسیله ی نیزه بر روی اسب خود پرید

36- همانند پلنگی كه بر پشت گور خر بنشیند و او را آشفته و مضطرب سازد

37- آن گونه برای نبرد به طرف همدیگر رفتند كه گویی در جهان سرور و شادی نیست ( منظور نسبت به هم خشم و كینه ای بسیار داشتند0-  بزم و رزم تضاد

38- چون رستم پیر و اسفندیار جوان آن دو شیر نامدار و پهلوان به هم رسیدند  - جوان و پیر : تضاد دارند    پیر و شیر دارای صنعت جناس

39- اسب هر دو مرد جنگجو چنان شیهه كشیدند گویی میدان جنگ شكاف برداشت        صنعت اغراق

40- رستم با صدای بلند این چنین گفت : ای شاه شادمان و نیك بخت            (بیان طنز آمیز است )               سخت و بخت باهم جناس دارند

41-اگر طالب جنگ و خونریزی سخت هستی

42- بگو تا سواران زابلستان را كه خنجر كابلی بر دست دارند به میدان آورم

43- آنها را وارد جنگ كنیم خود مدتی از مبارزه ی تن به تن دست بكشیم            درنگ آوردن : دست كشیدن

44- تا آن طور كه دلت می خواهد خونریزی شود و شاهد جنگ و خونریزی وسیع باشی

45-اسفندیار پاسخ داد  این سخنان ناپسند چیست كه می گویی؟

46- جنگ با زابلی ها (جنگ بین ایران و زابل ) چه سودی برای من دارد؟     پرسشی انكاری  (یعنی سودی برای من ندارد )

47-روش من این گونه نیست در دین من این كار ناپسند است

48- برای رسیدن به پادشاهی ایرانیان را به كشتن بدهیم و خودمان در این میان به پادشاهی برسیم؟          تاج بر سر نهادن : كنایه از پادشاه شدن

49- تو اگر احتیاج به كمك داری بیاور  من احتیاج به كسی ندارم     صنعت واج آرایی در حرف (ر)

50- دو جنگجو با هم عهد بستند كسی در آن جنگ به فرمانده خود كمك نكند .

     پایان قسمت اول               تهیه و بازگردانی متن شعر  :علی باقری




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دوشنبه 16 اسفند 1395 01:14 ق.ظ
خیلی عالی بود دستتون دردنکنه ممنون وتشکرازخود وسایتتون
پنجشنبه 29 مهر 1395 12:05 ق.ظ
احسنت بر شما
م.محمدخانی
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 08:56 ق.ظ
تمام خاطرات زیبای زندگی ام دوباره تداعی شد واژه ب واژه و خط ب خط تمام آنچه روزگاری ن چندان دور پشت میز درس و کلاس خوانده ام ممنون استاد عالی و بی نقص!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
Online User Online User